روزنوشت های یک سرخپوست پاره وقت

هربار کلی طول میکشه تا آرشیو وبلاگم رو کلا ثبت موقت کنم ولی هربار این کار برام مثل دور ریختن خاطرات کهنه لذت بخشه.

حالا این منم و این وبلاگ و این فصل جدید زندگیم، میخوام بیام و بنویسم که چی شد این چندوقته، دیگه ترسی هم از گفتنش ندارم، چون تموم شده. همین یه ساعت پیش. حالا این داستان گذشته ی منه، حتی به فاصله ی یه ساعت و چیزی که مهمه اینه که من دیگه اون آدم نیستم.

+ تاريخ سه شنبه دوم شهریور ۱۴۰۰ساعت 20:4 نويسنده سرخپوست پاره وقت |