روزنوشت های یک سرخپوست پاره وقت

من مدام این زن رو مورد تمسخر قرار میدم. میدونم اشتباهه ولی تنها راهیه که ناخودآگاهم پیدا کرده وباهاش آروم میشه.

بعدش به این فکر میکنم که من اگه سی و خورده ای سالم شد باید خیلی بهتر از این زن باشم و مورد هجوم استرس قرار میگیرم.

حالا میدونم بهترین راه رها کردن این موضوعه. هربار ک اسمش رو بیارم بیشتر اذیت میشم.

+ تاريخ دوشنبه بیست و نهم شهریور ۱۴۰۰ساعت 10:25 نويسنده سرخپوست پاره وقت |