روزنوشت های یک سرخپوست پاره وقت

سلام، زهرا هستم

گندی که زدم به زندگیم رو میخام جمع کنم و قرار نیست پشیمون بشم. هیچوقت قرار نیست پشیمون بشم.

 

تشریح اینکه چه گندی زدم در پست های بعد

+ تاريخ چهارشنبه دهم شهریور ۱۴۰۰ساعت 13:8 نويسنده سرخپوست پاره وقت |

هربار کلی طول میکشه تا آرشیو وبلاگم رو کلا ثبت موقت کنم ولی هربار این کار برام مثل دور ریختن خاطرات کهنه لذت بخشه.

حالا این منم و این وبلاگ و این فصل جدید زندگیم، میخوام بیام و بنویسم که چی شد این چندوقته، دیگه ترسی هم از گفتنش ندارم، چون تموم شده. همین یه ساعت پیش. حالا این داستان گذشته ی منه، حتی به فاصله ی یه ساعت و چیزی که مهمه اینه که من دیگه اون آدم نیستم.

+ تاريخ سه شنبه دوم شهریور ۱۴۰۰ساعت 20:4 نويسنده سرخپوست پاره وقت |