روزنوشت های یک سرخپوست پاره وقت

بچه ها من گوشیمو عوض کردم و ادرس وبلاگ هاتونو ندارم. میشه ادرس هاتون رو برام بذارید؟

+ تاريخ پنجشنبه بیست و دوم مهر ۱۴۰۰ساعت 11:26 نويسنده سرخپوست پاره وقت |

امروز پنجشنبه س و من با هیشکی دوست نشدم، ولی بگا هم نرفتم.

خدایا شکرت

+ تاريخ پنجشنبه بیست و دوم مهر ۱۴۰۰ساعت 11:17 نويسنده سرخپوست پاره وقت |

بچه ها، چیزی که فهمیدم اینه که اون رابطه اصلا عشق نبود.

سو تفاهم بود.

این رو از اهنگ ایتالیاییه un amore grande فهمیدم.

+ تاريخ پنجشنبه بیست و دوم مهر ۱۴۰۰ساعت 11:16 نويسنده سرخپوست پاره وقت |

در به در دنبال یکی میگردم نقش دوست پسرمو بازی کنه!!!!!!

من نمیتونم فعلا بیکار بشممممم

+ تاريخ چهارشنبه بیست و یکم مهر ۱۴۰۰ساعت 16:8 نويسنده سرخپوست پاره وقت |

من کامنت ها رو خوندم ولی انقدر شرایطم موزیه که نگم براتون.

تا پنجشنبه ی همین هفته اگه موفق نشم بایکی دوست بشم رییسم پدرمو درمیاره. چرا؟ چون اون یکی رییسم مثلا عاشقم شده و این یکی رییسم احساس خطر میکنه.

+ تاريخ سه شنبه بیستم مهر ۱۴۰۰ساعت 0:29 نويسنده سرخپوست پاره وقت |

من مدام میام که بنویسم، حتی مطمئن شدم افرادی که از قبل من رو میشناسن هم هستن که بخونن، ولی بازم میترسم از اینکه واکنش هاتون کلنگی باشه و قضاوتم کنید. واقعا میترسم چون این مدت ب اندازه ی کافی زخم خوردم، بیشتر از این نمیتونم.

+ تاريخ شنبه هفدهم مهر ۱۴۰۰ساعت 0:16 نويسنده سرخپوست پاره وقت |

من از سال 91 تا حالا هرغلطی که کردم یا هر اتفاقی توی زندگیم افتاده رو توی این وبلاگ نوشتم. با این حال از عید امسال اصلا نتونستم این کار رو بکنم. افکارم به شدت به هم ریخته بود. از درون متلاشی بودم و توی سرم یه میدون جنگ واقعی بود. همه ی اینا به خاطر اتفاقی بود که از بهمن ماه سال پیش توی زندگیم افتاد و من نتونستم درباره ش حرفی بزنم.

با این حال، حالا اومدم که درباره ش بنویسم.

+ تاريخ شنبه دهم مهر ۱۴۰۰ساعت 11:1 نويسنده سرخپوست پاره وقت |

دوستای وبلاگی عزیزم، اگه هنوز کسی اینجا رو میخونه اعلام حضور کنه، خیلی برام مهمه و ازتون کمک میخوام:)

مخصوصا گلبرگ و بهاره، اگه میخونید حتمااا یه ندا بدین

+ تاريخ شنبه دهم مهر ۱۴۰۰ساعت 10:43 نويسنده سرخپوست پاره وقت |

دارم یه رمان باحال میخونم که درباره ی چندتا دختر و پسر وبلاگ نویسه. کتاب قشنگیه، باعث میشه خودمون رو تصور کنم تا حدودی:))

+ تاريخ چهارشنبه سی و یکم شهریور ۱۴۰۰ساعت 7:5 نويسنده سرخپوست پاره وقت |

من مدام این زن رو مورد تمسخر قرار میدم. میدونم اشتباهه ولی تنها راهیه که ناخودآگاهم پیدا کرده وباهاش آروم میشه.

بعدش به این فکر میکنم که من اگه سی و خورده ای سالم شد باید خیلی بهتر از این زن باشم و مورد هجوم استرس قرار میگیرم.

حالا میدونم بهترین راه رها کردن این موضوعه. هربار ک اسمش رو بیارم بیشتر اذیت میشم.

+ تاريخ دوشنبه بیست و نهم شهریور ۱۴۰۰ساعت 10:25 نويسنده سرخپوست پاره وقت |